تبلیغات
مجتمع آموزشی پرورشی حضرت معصومه(س) منطقه ماهیدشت - معنای شعائر(بخش 1)
مجتمع آموزشی پرورشی حضرت معصومه(س) منطقه ماهیدشت
بهره گیری از نظرات و تجارب عزیزان عرصه ی تعلیم و تربیت جهت ارتقای همه جانبه ی دانش آموزان
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


با توجه به دنیای امروزی که فناوری اطلاعات و تبادل اطلات بسیار مهمتر از پیش شده لذا به روز بودن و استفاده از نظرات دیگران و استفاده از تجارب آنهادر روند پیشرفت همه جانبه ی دانش آموزان و سهیل شدن امر تدریس کمک شایانی خواهد کرد.از آنجا که مدارس ابتدایی اغلب روستاها بصورت چند پایه هستند لذا مدیریت زمان از گزینه های غیر قابل انکار جهت بهبود وضعیت تدریس دانش آموزان روستایی است تا با حداقل امکانات بتوان به نتایج ارزنده ای دست یافت.این وبلاگ نیز در همین راستا از تمامی عزیزان عرصه ی آموزش دعوت به همکاری می نماید

مدیر وبلاگ :سامان محمدی
نویسندگان
نظرسنجی
نظرتون در مورد وبلاگ و مطالبش چیه؟






كسانى كه فرمان خدا را در انجام كارهاى نیك اطاعت كنند، همانا كه خدا دربرابر اعمال آنها شكرگزار و از كارهاى آنها آگاه است.»

معناى «شعائر»

زجاج، نوشته است:(1) شعائر جمعِ شعیره است: «والشعائر، كلّ ما كان موقف اَو مسعى و ذبح.»

مسلمانان ازطواف (یعنى سعى، و این از مقوله مجاز است) میان صفا و مروه اجتناب داشتند; زیرا كه اعراب جاهلى اصنام خود را میان دو كوه صفا و مروه گذاشته بودند و مى پنداشتند كه سعى در آن جا گناه است و لذا قرآن گفت:

" ...فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِمَا..."، پس از نزول این آیه، خدا اعلام كرد، این دو از شعائر هستند و سعى میان آن دو كوه، گناهى نیست.

جصّاص در ذیل آیه مورد بحث، نوشته است(2) از قول ابن عباس:

 

«قال: كان على الصفا تماثیلُ و أصنام و كان المسلمون لا یَطُوفُون علیها; لأجلِ الأصنام و التماثیل: فانزل الله تعالى: " فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِمَا..." .

 

ابن عربى ذیل بحث از این آیه، نوشته است:(3)

كسانى كه فرمان خدا را در انجام كارهاى نیك اطاعت كنند، همانا كه خدا دربرابر اعمال آنها شكرگزار و از كارهاى آنها آگاه است.»

معناى «شعائر»

زجاج، نوشته است:(1) شعائر جمعِ شعیره است: «والشعائر، كلّ ما كان موقف اَو مسعى و ذبح.»

مسلمانان ازطواف (یعنى سعى، و این از مقوله مجاز است) میان صفا و مروه اجتناب داشتند; زیرا كه اعراب جاهلى اصنام خود را میان دو كوه صفا و مروه گذاشته بودند و مى پنداشتند كه سعى در آن جا گناه است و لذا قرآن گفت:

" ...فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِمَا..."، پس از نزول این آیه، خدا اعلام كرد، این دو از شعائر هستند و سعى میان آن دو كوه، گناهى نیست.

جصّاص در ذیل آیه مورد بحث، نوشته است(2) از قول ابن عباس:

 

«قال: كان على الصفا تماثیلُ و أصنام و كان المسلمون لا یَطُوفُون علیها; لأجلِ الأصنام و التماثیل: فانزل الله تعالى: " فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِمَا..." .

 

ابن عربى ذیل بحث از این آیه، نوشته است:(3)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . معانى القرآن و اعرابه، ج1، ص 216 و 217 و 218

2 . احكام القرآن، ج1، ص 110، بسیارى از مطالب «احكام القرآن» جصّاص را مؤلفان و مفسران بعدى، در كتابهاى خود نوشته اند.

3 . احكام القرآن، ج1، ص 47


52


«مِنْ شعائرالله یعنى مِنْ مَعالم الله فی الحجّ».

مفرد شعائر، شعیره است. اِشعارالهَدْى; یعنى نشان گذاشتن حیوان قربانى با داغ و علامت دیگر.

" فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِ" ، جُناح در لغت یعنى مَیْل و انحراف به هر طریقى كه باشد، لیكن بیشتر، در انحرافِ به گناه به كار رفته است و بعدها، در دین به طور مَجاز، از جُناح تعبیر به گناه شده است.

رفع تعارض

شاید به ذهن كسى خطور كند كه ظاهراً در آیه، تعارضى هست، بدین معنى كه، چطور مى شود بگوییم: صفا و مروه از شعائرالله است و گناهى نیست كه سعى، میان آن دو انجام شود؟

در پاسخ مى گوییم: چنین نیست بلكه باید بدانیم كه در دوره جاهلیّت، عرب ها پس از زیارت بُت هاى خود، طواف و سعیى هم براى صفا و مروه انجام مى دادند و چون مسلمان شدند، از پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله)پرسیدند كه آیا طواف و سعى صفا و مروه، ضرورت دارد؟ این آیه نازل شد: " إنّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ..." و بعدها رسم شد كه میان این دو كوه، سعى انجام شود.

وقتى مى گوییم: «لا جُناح علیكَ أَنْ تَفْعل» خودِ این عبارت، اِباحه و دستور جواز انجام فعل است.

و وقتى مى گوییم: «فلا جُناح علیكَ اَلاّ تفعل» خود، اباحه اى
است براى ترك فعل و مى تواند دستورى براى انجام ندادن آن كار
باشد.


53


بنابراین، قول خداى سبحان "...فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِمَا... "نمى تواند دلیلى بر ترك سعى و طواف باشد; زیرا در جاهلیت كه سعى و طواف میان آن دو كوه، براى خاطر بت ها بوده و بر باطل، گناه شمرده مى شده، ولى بعد از اسلام، خدا گفته است كه ممنوع نیست; زیرا براى هدف باطلى نیست، و چون مشكلى براى مسلمانان نخستین بوده و خاطره اى از دوران جاهلى، در ضمیر آنان نقش بسته، لذا آیه، نازل شد كه یعنى "  إِنَّ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِاللهِ..."«مِنْ مَعالِمِ الحجِّ و مَناسِكِهِ لا مِنْ مَواضِعِ الْكُفْرِ وَ مَوضوعاتِهِ». پس هر شخص حجّ و عمره گزارى از طواف به آن دو، ممنوع نخواهد بود.

معناى تطوّع

«التطوّع;(1) هو ما یأتیه المرء من قِبَل نفسه»، یعنى آن چه كه شخص از پیش خود و به میل خود انجام دهد.(2)

در تفسیر «لباب التأویل فی معانی التنزیل» معروف به تفسیر «الخازن» كه در سال 725 هجرى تألیف شده، نوشته شده است:(3)

در این آیه، صفا و مروه نام دو كوه معروف است در مكّه كه در دو طرف مَسْعى واقع شده و براى همین است كه الف و لام بر آنها، در آمده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . در صفحه 210 لسان التنزیل نوشته شده: تطوّع: هركه به رغبت خویش كند نیكى را و از خویشتن كارى كردن كه برونِ فریضه و سنت بود; یعنى طاعتِ زیادى.

2 . احكام القرآن، ج1، ص 48

3 . تفسیر الخازن، ج1، ص 111


54


«شعائر الله»; یعنى هر نشانه اى كه وسیله قرب به خدا باشد; از دعا و نماز و ذبیحه.

مشاعر الحج; یعنى مَعالِمِه الطّاهرة للحواسّ ویقال: شعائر الحج. شعائر
همان مناسك است.

كلمه «جُناح» از «جَنَحَ»: إِذا مالَ عَن القَصْدِ المستقیم.

در جاهلیّت به احترام دو بُت «اَساف» كه در صفا قرار داده شده بود و «نائله» كه در مروه بود، میان صفا و مروه، سعى به جا مى آوردند و دور آن دو بت مى گشتند و چون اسلام بت ها را شكست، مسلمانان از سعى میان صفا و مروه سر باز زدند و آن را كار نادرست و ناخوشایندى پنداشتند، این آیه، نازل شد و به آنان اجازه داد كه میان صفا و مروه سعى انجام شود و اعلام شد كه این دو، از شعائرالله است; گو این كه در جاهلیّت از شعائر جاهلى بوده است.(1)

اسماعیل بن كثیر دمشقى (متوفاى سال 774 هـ . ق.) در تفسیر خود، در ذیل آیه مزبور، نوشته است:(2) از پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) نقل شده: «...فلیس لاَِحَد أَنْ یَدَعَ الطَّواف بِهِما»

و نیز نوشته است كه رسول خدا گفته است: «اِبْدَأ بما بَدَأَاللّهُ به» یا «اِبْدَؤوا بما بدأالله به».(3)

و افزوده است كه این سعى، رمزى است از رفت و آمد هاجر میان صفا و مروه براى یافتن آب جهت فرزندش; یعنى سعى، تلاش و حركتى است

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . تفسیر الخازن، ج1، ص 112

2 . تفسیر القرآن العظیم، ج1، ص 198 تا 200

3 . همان مأخذ، ج1، ص 199


55


داراى هدف.(1)

ابی سعود، محمد بن محمد العمادى (متوفّاى سال 951 هـ . ق.) در تفسیر خود، ذیل بحث از آیه مزبور، نوشته است:(2)

" ...فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِمَا وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً..." .

فعل «یطَّوَّف» از باب تفعّل بوده كه اصل آن «یتطوّف» بوده، «تا»ى منقوط به «طا»ى مؤلّف بَدَل شده و «طاء» در «طاء» ادغام گردیده است.

و علّتِ این كه از باب «تفعل» آمده، این است كه طواف كننده در طواف خود به تكلّف مى افتد و كوشش بى اندازه، باید مبذول دارد و رنج فراوان باید تحمّل كند.(3) حرف جرّ «فى» هم حذف شده است و اصل آن «...فی ان یطّوّف بهما...» بوده است.

درباره " مَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً" نوشته است: «خیراً» منصوب است; زیرا كه صفت است براى مصدر محذوف; یعنى در اصل «و من تطوّع تطوّعاً خیراً» بوده است.

جلال الدین سیوطی (متوفاى سال 911 هـ . ق.) در تفسیر خود،

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . بسیارى از مطالب قدما و نوشته هاى آنان، در جلد یكم، ص 169 تفسیر «البرهان فی تفسیر القرآن» تألیف سید هاشم بحرانى (بحرینى، متوفّاى سال 1107 یا 1109 هـ .) نیز هست. او نوشته است: برخى مى پنداشتند كه سعى میان صفا و مروه از ساخته هاى مشركان است، لذا آیه «إن الصفا والمروة...» نازل شد.

و نیز از قول امام صادق(علیه السلام)، نقل شده كه «...فلا جُناح علیه أَنْ یَطّوّف بهما...» یعنى «لا حَرَجَ عَلیه أَن یطّوّف بهما».

2 . تفسیر ابى السعود، ج1، ص 140

3 . یكى از معانى باب تفعّل تكلّف است، و هو معاناة الفاعل الفعل لیحصل نحو: «تشجّع عمروٌ» اى تكلّف الشجاعة وعاناها لتحصل. نقل از مقدّمه (المنجد).


56


ضمن بحث مفصّل درباره آیه مورد بحث، نوشته است:(1) لازم است كه سعى از صفا آغاز شود، هر چند كه حرف عاطفه «واو» مفید
ترتیب نیست، لیكن از پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) حدیثى هست كه فرمود: «اِبْدَؤُوا بِما بَدَءَ الله به».

فاضل مقداد، ذیل آیه مزبور، نوشته است:(2) صفا، در لغت، سنگ سخت مرمرى است. مفرد، این كلمه، «صَفاة» است مثل حَصا و حَصاة.

جوهرى از قول أصمعى نقل كرده: «المَرْو، حجارةٌ بیضٌ برّاقةٌ یقدح منها النار» واحد آن «مروة» است.

بعدها صفا و مروه براى دو كوه در مكّه عَلَم شده و مشهور است.(3)

و نیز فاضل مقداد افزوده است كه «شعائر» به گفته جوهرى، نشانه هاى حج است و هر چیز نشانه طاعت خدا باشد، شعائر است.

به عقیده أصمعى، مفرد شعائر، شعیره است، و دیگران مفرد این كلمه را «شعاره» دانسته اند.

«جُناح»; یعنى گناه و اِثْم، اصله من الجنوح: خروج از حد اعتدال و انحراف از راه راست.

سعى از اركان حج است و واجب; زیرا نصوصى از اهل بیت(علیهم السلام) بر وجوب آن هست و پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) فرموده است: «أَیُّهَا النَّاسُ كُتِبَ عَلَیْكُمُ السَّعْیُ فَاسْعَوْا».(4)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . الدُّر المنثور، ج1، ص160

2 . كنز العرفان فى فقه القرآن، ج1، ص311

3 . برخى ازفرهنگ نویسان، كلمه «الصفا» را سریانى دانسته، وبه معناى صخرة آورده اند.

4 . كنز العرفان فی فقه القرآن، ج1، ص 312


57


نویسنده كتاب(1) «اقصى البیان» بسیارى از مطالب «كنز العرفان» را باز گفته و افزوده است: علّت این كه، در قرآن گفته شده:" ...فَلا جُناحَ عَلَیْهِ... "این است كه مسلمانان در آغاز مى پنداشتند سعى میان صفا و مروه و طواف آن دو، گناه است; زیرا طواف، براى بزرگداشت آن دو بتِ پندارىِ صفا و مروه بوده، پس از اسلام و شكستن بت ها براى مسلمانان نیز سعى میان آن دو، دشوار بود و حتى براى آنان حَرَجى بود، خدا این حَرَج را برداشت و فهماند كه كار بت پرستان حج گزار جاهلى كه بت ها را طواف مى كردند و بر آنها دست مى كشیدند و آنها را مسح مى كردند، گناه بود و نوعى كجروى، و چون هدف تغییر كرد، قرآن گفت: "...فَلا جُناحَ  عَلَیهِ..." .(2)

نویسنده كتاب «مسالك الأفهام» هم در بحث از آیه مزبور، نوشته است:(3)

«شعائر»، جمع شعیره، به معناى علامت است و در واقع علامت هایى است كه آدمى را به یاد خدا مى اندازد.

و در بحث از " ...فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ..." نوشته است:

یعنى آنان كه حج یا عمره انجام مى دهند " ...فَلا جُناحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِما..." مانعى ندارد كه بر آن دو طواف كنند و نیز افزوده است از
ظاهر عبارت «فلا جُناحَ» شاید بعضى بگویند: این سعى مى تواند واجب

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . اقصى البیان فی آیات الاحكام، ج1، ص 389

2 . همان مأخذ، ج1، ص 390

3 . مسالك الافهام، ج2، ص 233


58


نباشد; یعنى مستحب و یا مباح باشد.(1)

نویسنده كتاب، در پاسخ این شبهه گفته است:(2)

چنین نیست، بلكه سعى میان صفا و مروه واجب و از اركان است و با ترك آن حج باطل مى شود; زیرا ائمه اطهار(علیهم السلام) اَعْرَف به قرآن هستند و آیات قرآنى را بهتر درك كرده اند; چه، مهبط وحى و معدن تنزیل مى باشند و سپس نویسنده كتاب روایت زیر را نقل كرده است:(3)

««سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) عَنِ السَّعْیِ بَیْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ فَرِیضَةٌ أَمْ سُنَّةٌ فَقَالَ فَرِیضَةٌ».

نكته دیگر این كه: «اصل الطواف: الدَوَرانُ حَوْل الشَی» است ولى در این جا منظور سعى میان آن دو است، با توجّه به این كه محقق محترم، شیخ محمدباقر شریف زاده، در پاورقى كتاب «مسالك الافهام»(4) نوشته است:

«و قد یطلق على التردّد بین الشیئین و یعبّر عنه بالسّعی و هو المراد».

خلاصه این كه، چون سعى میان صفا و مروه از آداب جاهلى بود،

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . از عبارت «فلا جُناحَ علیه» ظاهراً چنین استنباط مى شود كه سعى میان صفا و مروه اختیارى است; «لأنّ نفىَ الجُناح انّما یدل على رفعِ الجَرَحِ و الاثم» و ظاهراً آن چه كه به صورت «فلا جناح» گفته مى شود، مى توان گفت: آن چیز واجب است و یا مستحب است و یا مباح.

2 . مسالك الافهام، ج2، ص 234

3 . همان مأخذ، ج2، ص 234

4 . ج4، ص333


59


مسلمانان مى پنداشتند كه ناپسند است; زیرا نمى خواستند در دوران اسلامى، كارى از كارهاى زمان جاهلى را انجام دهند; چه، اسلام در وجود مسلمانان اثر گذاشته بود و انقلاب اسلامى در اعماق وجودشان، جا گرفته و آنان را دگرگون كرده بود، این بود كه هر چه وابسته به زمان جاهلى بود، نادرست مى دانستند و از آن بیزار بودند و حتى از انجام طوافى كه جزو عادات و آداب جاهلى بود، ناراضى بودند، ولى آیه به آنان آرامش داد، آنان را مطمئن ساخت و عملاً ثابت كرد كه هر چه از شعائر و قوانین جاهلى با آیین اسلام سازگار باشد، مى توان انجام داد و فقط آنچه را نادرست مى دانست از میان برد.

ولى اسلام بسیارى از آداب دینى و شعائر حج را كه پیش از اسلام معمول بوده و آنها را مشروع شناخته، اجازه انجام آن را صادر كرده است.

مثلاً در همین مورد، براى اینكه آن را كار نیك بشمارد، دنباله آیه مى گوید:

* " ...وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَإِنَّ اللهَ شَاكِرٌ عَلِیمٌ" .

«آنان كه فرمان خدا را در انجام كارهاى نیك، اطاعت كنند، خدا در برابر كار آنها سپاسگزار است و از كارهاى آنان آگاه.»

كلمه «شاكر» در این آیه، رضایت الهى را از انجام این كارِ متداولِ در جاهلى ـ كه اسلام هم تأیید كرده ـ مى نمایند و مى خواهد بگوید كه خدا از این بنده سپاسگزار است و نیز به قول سید قطب، این كلمه (شاكر) به انسان ها آداب شكرگزارى در برابر احسان را یاد مى دهد و به انسان ها مى آموزد كه وقتى خداى بزرگ از بنده سپاسگزارى مى كند، بنده باید


60


به طریق اولى از خداى خود كه چیزهاى فراوانى به او عطا كرده، شكرگزارى كند.(1)

* " یَسْئَلُونَكَ عَنِ اْلأَهِلَّةِ قُلْ هِیَ مَواقِیتُ لِلنّاسِ وَ الْحَجِّ وَ لَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِها وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقى وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها وَ اتَّقُوا اللهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ" .

«اى پیامبر ! در باره هِلال ماه از تو پرسش كنند (كه سبب بَدْر و هلالِ ماه چیست؟) بگو: اینها، براى بیانِ اوقاتِ عبادات و اندازه گیرى وقت جهتِ مردم و براىِ شناختنِ زمانِ حجّ است و نیكوكارى آن نیست كه از پشتِ بام به خانه ها در آیید (در جاهلیّت رسم بود كه چون به هنگام حج مُحْرِم مى شدند وجامه احرام مى پوشیدند، از دَرِ خانه وارد نمى شدند، بلكه از ثقبِ پشت خانه وارد مى شدند تا حجّشان تمام شود) نیكى آن است كه تقوا پیشه كنید و در هركار از راه آن داخل شوید " وَاتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا" و از خدا پروا داشته باشید، باشد كه رستگار شوید.»(2)

در بخش نخستِ این آیه، از «أهِلّة» ـ جمع هِلال ـ سخن گفته، كه اهلّه براى اندازه گیرى وقت مردم و براى شناختِ زمان حجّ است و در بخش

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . براى آگاهى بیشتر رجوع شود به: فى ظلال القرآن، ج1، ص 210 ـ 208

2 . مى توان به جلد یكم، صفحه 47 تفسیر نسفى، از لحاظ به كار بردن برخى لغات مراجعه كرد.


61


دوم، خداوند ضمن این كه نفىِ یك عادتِ جاهلى كرده، دستور داده كه در هر كار، از راهش داخل شوید.

نظریه زجّاج و جَصّاص در باره كلمه «هِلال» و مشتقات آن

زجّاج از كلمه «هِلال» و مشتقات آن به تفصیل بحث كرده و گفته است:(1)

«اِستهلّ الصّبیّ، اذا بكى حین یولد اَو صاحَ»

و نیز در عربى گفته مى شود:

«أهَلّ القوم بالحجّ و العمرة، أى رفعوا أصواتهم بالتّلبیة».

به ماه نو، «هِلال» گویند; زیرا وقتى كه دیده مى شـد، مردم صداى خـود را بلند مى كردند; (وَاِنّما قیل له هِلال لاَنَّهُ حین ترى یَهلّ الناس بذكره)

و مى گویند: «اُهِلّ الهلال» ـ به صیغه مجهول ـ وَ اُسْتُهِلّ و نمى گویند: اَهلّ ـ به صیغه معلوم ـ و چون مى گویند: «اَهْلَلْنـا; أى رأینا الهـلال». «و أهللنـا شهر كذا و كذا: اذا دخلنا فیه».

زجاج مى افزاید:(2) شهر (= ماه) را براى شهرت و آشكار بودنش، شهر گویند و هِلال را از آن جهت هِلال گویند كه با دیدنش مردم صداىِ خود

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . معانى القرآن و اِعرابه، ج1، ص246 و نیز مى توان به: ج2، ص140 و 141، تفسیرالتبیان شیخ طوسى مراجعه كرد.

2 . معانى القرآن و اِعرابه، ج1، ص247


62


را بلند كنند.

البته در این كه ماه را در دو شب هِلال گویند یا در سه شب، اختلاف است.(1)

جصّاص در جلد یكم، صفحه 298 كتاب «احكام القرآن» نوشته است:

بعضى مى گویند:

«اِنّ الإهلال هو رفع الصّوت و انّ اهلال الهلال من ذلك لرفع الصّوت بذكره عند رؤیته».

در آغازِ رؤیت هلال، اظهار تلبیه كنند.

استهلال الصّبى هم از آن جهت است كه كودك حیات خود را به آوازى و یا حركتى ابراز مى دارد. «استهلال الصّبى: ظهور حیاته بصوت أو حركة».

بیضاوى (متوفّاىِ سال 791 هجرى) نوشته است:(2)

عرب ها، از اختلاف حالات ماه، خواهند پرسید و خواهند گفت: به چه دلیل گاه، ماه باریكه اى است همچون نخى و كم كم بزرگ مى شود و به صورت بَدْر و قُرصِ كامل درمى آید و سپس نقصان مى پذیرد و به صورت اولیّه، باز مى گردد؟

از طرفى مى دانیم كه مردم آن زمان، قدرت بهره بردن از پاسخ مستقیم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . آن چه درباره «یسئلونك عن الأَهِلّة» دیگران در قرون بعد گفته اند، زجّاج در قرن سوم هجرى گفته است. براى آگاهى بیشتر نكـ : ج1، ص246 و 247 معانى القرآن و اِعرابه لِلزجّاج.

2 . تفسیر بیضاوى، ج1، ص222


63


نداشتند، به همین جهت، قرآن بدون این كه از علّتِ دگرگونى وضع ظاهرى سخن بگوید و توضیح دهد كه چرا ماه در آغاز به شكلِ هلال نمایان مى شود و سپس تربیع اوّل درست مى شود و بعد به شكل بَدْر، هویدا مى گردد و مجدّداً، در آغازِ ماه، باریكه اى در آسمان ظاهر مى شود. جواب داده است كه این دگرگونىِ حالت ماه، نشانه هایى است براى عباداتِ مردم تا كه وقت را بشناسند و زمان حجّ را بدانند.

ذكر كلمه «حجّ» پس از «مواقیت للنّاس» و تخصیص یافتنِ این كلمه، از این جهت است كه عرب ها پیش از نزول این آیه، بدون توجّه به رؤیت هلال با اعداد و ارقام و شمارش و حسابِ ماهها، حجّ به جا مى آوردند ولى اسلام، زمانِ حجّ را به رؤیت هلال مرتبط ساخت.(1)

حدیث: «صُومُوا لِرؤیته وَ أفْطِروا لرؤیته» از پیامبر(صلى الله علیه وآله)، مؤیّد همین معنى است.(2)

 

فرق میان «وقت»، «زمان» و «مدّت»

بیضاوى، نوشته است: «مواقیت» جمع «میقات» است از مادّه «وقت». و فرق میانِ «وقت» و «مدّت» و «زمان»، این است كه: مدّت; مطلقِ امتداد حركت فلك است از آغاز تا انتها. زمان; مدّت تقسیم شده است. و وقت; زمان فرض شده است، براى كارى.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . ماههاى حج، در آیه 197 سوره بقره مشخص شده است: " الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ..."

2 . اَحكام القرآن ابن عربى، ج1، ص99


64


تقریباً همین تفاوت را، در تفسیر ابى السعود(1) مى بینیم با این بیان:

مدّت; مطلق حركت فلك را از مَبْدأ به انتها گویند.

زمان; وقت تقسیم شده به ماضى، حال و استقبال است.

وقت; زمان مفروض و واجب، براى كارى است.

ابوبكر عتیق سورآبادى كه ظاهراً تفسیرِ خود را در قرن ششم هجرى نوشته است، در ذیل آیه مورد بحث، مى نویسد:(2)

«همى پرسند تو را یا محمّد از نوماهها...»

«معاذبن جبل پرسید: یا رسول الله، آن زیاده و نقصانِ ماه چراست؟»

خداى مى گوید: " ... قُلْ هِیَ مَوَاقِیتُ لِلنَّاسِ..." .

با آن كه سؤال معاذبن جبل به قول ابوبكر عتیق سورآبادى، لغو بود و سؤال از زیادت و نقصان جِرم ماه كرد، لیكن خداى تعالى جواب داد از روى حكمت، چنان كه در آن فایده بود، خلق را.

«بگو یا محمّد از ماهها و گشتن آن به زیادت و نقصان، از براى نگاه داشتن حسابِ روزهاست مردمان را تا وعده ها و گردش ایّام را بدان حساب نگاه دارند و موسم حج را بشناسند و در غلط نیفتند و از هِلال نگاه دارند.»

 

ارتباط معنایى میان دو بخش آیه

شاید براى برخى، ارتباط معنایىِ دو بخش آیه، دشوار باشد; زیرا در بخش نخست از نوماهها و مواقیتِ حجّ بحث شده و در بخش دوم، از  

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . تفسیر ابى السعود (= ارشاد العقل السلیم الى مزایا القرآن الكریم)، ج1، ص156

2 . تفسیر سورآبادى، ج1، ص107


65


اَفعالِ اعراب كه " ...وَلَیْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِهَا..." ;
«نیكوكارى آن نیست كه از پشت بام به خانه ها در آیید، بلكه نیكى در آن است كه تقوا پیشه كنید و خویشتن دار از شهوات باشید و در هر كار از راه آن داخل شوید.»

مفسّرانِ قدیم و جدید از این اِشكالِ مُتبادر به ذهن، پاسخ داده اند و مثلاً نویسنده تفسیر ابى السعود، نوشته است:(1)

یا مى گوییم: عرب ها از دو چیز پرسیده اند:

1 ـ از هلال و نوماهها; كه پاسخ آن: " ...مَواقِیتُ لِلنّاسِ وَ الْحَجِّ... "است.

2 ـ چون مُحْرِم مى شدند، از دَرِ خانه و یا خیمه وارد نمى شدند و آن كار را خوب مى دانستند ولى اسلام آنان را نهى كرد و در جواب گفت: لَیْسَ بِبِرٍّ.

و یا مى گوییم: پیامبر گرامى برانگیخته شده تا بیان شرایع كند، بنابراین لازم دیده كه پس از مسأله مربوط به «أهلّه = نوماهها» كه به حجّ هم مربوط مى شود، مسأله دیگرى از احكام حجّ را كه در جاهلیّت معمول بوده، بیان كند و یكى از عادات و رسومِ خرافى دوران جاهلى كه اعراب، چون محرم مى شدند، از راه معمولى و درِ رسمى به خانه وارد نمى شدند، نفى كند و این عادت جاهلى را منسوخ نماید و به طور ضمنى بگوید كه: در هر كار از راهش داخل شوید.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1 . تفسیر ابى السعود، ج1، ص156





نوع مطلب : آموزش مناسک حج، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 19 دی 1390
سه شنبه 17 مرداد 1396 05:11 ق.ظ
Very quickly this web site will be famous among all blogging and site-building people,
due to it's fastidious articles
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
خدمات وبلاگ نویسان جوانBlogCodeکد حدیث تصادفیکد حدیث تصادفیکد حدیث تصادفی

دیکشنری آنلاین

دیکشنری آنلاین

نایت اسکین-ابزار گوکل پلاس

ابزار مذهبی وبلاگ
وبلاگ
وبلاگ-كد تاریخ هجری
وبلاگکد ماوس
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
وبلاگ-کد جستجوی گوگل
وبلاگ
وبلاگ

چت روم

چت روم

مترجم سایت

مترجم سایت

log



Pichak go Up

آپلود عكس

آپلود عكس

.

کد جمله های دکتر شریعتی

کد جمله های دکتر شریعتی

کد نمایش آب و هوا کد نمایش آب و هوا

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

کد نمایش آی پی

کد نمایش آی پی

تماس با ما
کد تماس با ما

كدهای جاوا وبلاگ




كد عكس تصادفی

ابزار و قالب وبلاگبیست تولزکد لوگوهای سه گوشه
ابزار و قالب وبلاگبیست تولزکد صلوات شمار برای وبلاگ


ابزار و قالب وبلاگبیست تولز

ابزار نمایش شعر تصادفی از شاعران برای وبلاگ و سایت

شعر تصادفی

ابزار و قالب وبلاگبیست تولزکد تلوزیون انلاین

 ابزارهای زیبا سازی برای سایت و وبلاگ مجتمع آموزشی پرورشی حضرت معصومه
استخاره آنلاین با قرآن کریم


تعبیر خواب آنلاین

تعبیر خواب


بازی آنلاین


http://www.leader.ir
مشاهده و دریافت کد
ابزار و قالب وبلاگبیست تولزابزار سخن بزرگان برای وبلاگ ها و سایت ها
 ابزارهای زیبا سازی برای سایت و وبلاگhttp://fish.medu.ir/3538/3538Docs/news/20110803120.jpg
وبلاگ
تصاویر زیباسازی نایت اسکین

پیج رنک گوگل

پیج رنک

تصاویر زیباسازی نایت اسکین
تصاویر زیباسازی نایت اسکین
Check Pagerank of Website Easily

اسلایدر